مؤلف مجهول
51
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
اما سلطان حسين به خدمت امراى نامدار عرض نمود كه من طبيعت و طور و وضع آن حضرت را نمىدانم ، به هر قسمى كه مىفرمائيد تهيه و تدارك ديده شود . امراى نامدار تهيه و تدارك را تعليم او نمودند . چون روز ديگر شد ؛ سلطان ، بندهوار به درب دولتخانه حاضر شده عرض نمود كه بايد ولينعمت عالميان تشريف ارزانى دارد . امرا به خدمت اشرف عرض نمودند . آن حضرت امرا را طلبيده فرمودند كه شما به خانهء اين مرد رفته حسن اعتقاد او را به محك امتحان سنجيده اگر بىغل و غش در آمد به ما عرض و الا احتياط خود را داشته باشيد « 1 » كه من هيچ بوى اخلاصى از اين مرد مشاهده نمىكنم . و حسين بيگ لله با هفت نفر ديگر به خانهء سلطان حسين آمده بعد از گفت و شنيد كيفيت حال آن شهريار [ را ] ابا عن جد « 2 » آنچه بر ايشان ظاهر شده بود نقل مىكردند « 3 » و در آن حال مىيافتند كه او را هيچ خوش نمىآيد . پس سلطان حسين كس به خدمت نواب اشرف فرستاده كه تشريف شريف ارزانى دارند . چون كس او آمده آن حضرت در خواب راحت استراحت فرموده بودند و در عالم خواب نور پاك حضرت امير المؤمنين را ديده آن حضرت فرمودند كه اى فرزند به ضيافت سلطان حسين بارانى مرويد كه زهر در طعام كرده مىخواهد تو را و هواداران تو را هلاك كند و امشب كوچ كرده روانه شو كه دست تو را خواهد بود . و نواب اشرف از خواب بيدار شد ، به عرض رسانيدند كه فرستادهء سلطان حسين آمده است . آن شهريار فرمود كه نواب [ 35 ] همايون ما را مانعى هست و آمدن ممكن نيست شما امروز با لله و ياران صحبت بداريد كه فردا با هم خواهيم بود . فرستاده خبر آورد . سلطان حسين با خود گفت كه فردا علاج او خواهم كرد .
--> ( 1 ) - اصل : باشد . ( 2 ) - اصل : و آباعنجد . ( 3 ) - اصل : اين جمله زايد بود : و لله با هفت نفر ديگر به خانه سلطان حسين آمده .